قادر حيدرى فسايى

87

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

2 ) روايت « دعى الصلاة ايّام اقرائك » . كيفيت استدلال : متعلق امر و نهى بايد مقدور مكلف باشد . با حفظ اين نكته ، امام عليه السّلام حائض را از صلوة نهى كرده است . مراد از صلوة ، صلوة فاسده است چون صلوة صحيحه مقدور حائض نيست ( اذ الصّحيحة مشروطة بالطهارة عن الحيض و هى غير مقدورة للحائض ) . پس لفظ صلوة در صلوة فاسده استعمال شده است و الاصل فى الاستعمال الحقيقة . بنابراين لفظ صلوة ، حقيقت در صلوة فاسده است و در نتيجه وضع الفاظ عبادات براى اعمّ ثابت مىشود . جواب اشتراكى از هردو روايت : استعمال ، اعم از حقيقت است . پس به صرف استعمال ، حقيقت بودن الفاظ در فاسده و نتيجتا در اعم اثبات نمىشود . جواب اول از روايت اول : الفاظ عبادات در فاخذ الناس بالاربع در خصوص صحيح استعمال‌شده ، ولى مراد از اخذ ، اخذ اعتقادى و تخيّلى و زعمى است . يعنى اينها گمان و اعتقادشان بر اين است كه به صلوة ، زكات ، حج و صوم صحيح اخذ و عمل كرده‌اند ( تصرف در اخذ نه مأخوذ ) . و هكذا در « فلو انّ احدا صام نهاره . . . » . جواب دوم از روايت اول : الفاظ عبادات در فاخذ الناس بالاربع مجازا در فاسد استعمال شده است ( تصرّف در مأخوذ نه اخذ ) . و هكذا در « فلو انّ احدا صام نهاره . . . » . جواب از روايت دوم : « 1 » صغرى : نهى در روايت ، نهى ارشادى است . ( ارشاد به اينكه حيض مانع از صلوة است و مكلف با وجود آن قادر به صلوة صحيحه نيست ) . كبرى : نهى ارشادى ، مقدور بودن متعلق آن شرط نيست . مثل لا تبع ما لا تقدر على تسليمه . نتيجه : پس نهى در روايت ، مقدور بودن متعلق آن شرط نيست . بنابراين مراد از صلوة در روايت ، خصوص صلوة صحيحه است و مقدور نبودن صلوة صحيحه مانع

--> ( 1 ) - بدايع الافكار ، محقق رشتى ، ص 150 .